دگر تا کی خواهم توانست گزند سخنان دگران را تحمل کنم انکه می پنداری با فهم تراین است نادان تراین است چه کنم با دل خسته عاشق چه کنم با پهلو ی تیر خورده بازی زمانه را چه ؟
یلدا در چشمان زیبای تواست سرو اگر ابشار مو های بلند تو را می دید دگر در باد فخر نمی فروخت طلای نا ب اگر توان داشت می گفت که رنگ صورت تو را دارد شب فقط به خاطر تو سیاهی دارد زیرا در چشمان زیبای زیباتراین است تو خود مادر شبی و شب کودک تو
عاسق پروازم --- پرواز تا بی نهایت عاشق رفتن - رفتن از قفس تن جایم اینجانیست نمی دانم به کجا سفر باید کرد نمی دانم با این کو له بار غم بر دوشم چه کنم حال زرارمرا نمی فهمند عشقم را نمی دانم خستیه زندگی ام خواهد امد روزی که روحم خستگی ندارد خواهد امد روزی جسم سردم بی تو در خاک خواهد پوسید روحم من پرواز خواهد کرد پرواز خواهد کرد پرواز خواهد کرد